سيد محمد كمره اى

46

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

علاج براى رفع سموم نفاق و شقاق عناصر مختلفه احساس نموده اساسا آن را واجب الاجرا و خود را حاضر براى اجراى مفاد آن نموده ترديدى حاصل نخواهند كرد در اين كتابچه با قلم كه اعظم سوگند و قسم است امضاء و به امضاء خود يا مهر كه عنوان مهر و محبت است با همراهان اين اساس و لو هرقدر مخالفت و افتراق بين آن‌ها بوده موشح دارند . تاريخ بيست و سيم شهر ربيع المولود سنهء هزار و سيصد و سى و شش هجرى قمرى اسم . . . . . . پدر . . . . . . . سن . . . . . . . مكان . . . . . . . شغل . . . . . . . « 1 » سه‌شنبه هفتم جمادى الاولى 1336 . - صبح بعد از چايى ، هوا خوب ، شاگرد نجارها آمده صورت اشتغالى اسما مطابق هرروزه اتخاذ ، من هم براى تهيه تير و دستك بيرون رفته ، سه تير كه به درد مىخورد دانه‌اى دو ريال براى صرفه‌جويى مصالح طاق و ايوان سردرب دكان را با ستون‌هاى آجرى كه قريب دويست تومان مخارج بناى اولش بود همسايه ما به هفده تومان از شدت فقر فروخته بود . مشترى مشغول خراب نمودن بود . من تير و دستك او را از قرار خروارى شش تومان خريده كه عصر بروم بدهم بياورند . بعد خانه آمده ناهار آش رشته و نان تازه با شاگرد نجارها خورده ، احمد هم رفت بازار كه پول از حاج محمد رضاى شاهرودى به جهت عيال خلخالى و عمه‌اش « 2 » گرفته به آن‌ها برساند و به مطبعه سر زده . او رفت و كوت‌كش [ كودكش ] هم پنجاه بار كوت آورد . من هم مشغول چايى . ننهء اسماعيل « 3 » هم به مريضخانه رفت . طمع سردار اسعد من هم چايى خورده ، اكبر آقاى تويسركانى آمد و اظهار داشت كه طمع سردار اسعد به اسم فقط سوارهاى مأمور نهصد تومان كه خوراك‌هاى آن‌ها بوده مطالبه مىنمايد . واقعا خيلى تعجب از سعادت هم‌چه ملتى كه اسعدش اين است . بعد

--> ( 1 ) . دو صفحه خطكشى شده براى ثبت اسامى پيش‌بينى شده اما هيچ اسمى در آن درج نشده . ( 2 ) . همسر سيد محمد رضا مساوات كه در اين ايام شوهرش در برلين به سر مىبرد . ( 3 ) . همسر دوم سيد محمد كمره‌اى كه پس از فوت همسر اولش در 1323 ق او را به عقد خويش درآورد .